بهمن كياست

به نام خدا. بهمن کیاست هستم با اسم مستعار وهیو ( Vahiu ) كه از ريشه هاي نامم هست. متولد شهریور سال 68. گه گاهی دست به قلم می برم . موسيقي هم كار مي كنم. كارهايم خالی از اشکال نیست مطمئناً نیازمند نقد شما دوستان می باشد. از اين كه به وبسايت حقير آمديد كمال تشكر را دارم و افتخار مي كنم.

با سلام به دوستان عزیزم آهنگ جدیدم رو با عنوان (( تسکین )) تقدیم حضورتون می کنم :

تسکین

لینک های دانلود :

دانلود از سرور ترین بیت

دانلود از سرور پرشین گیگ

دانلود از سرور فور شیرد

———————————–

متن ترانه :

تو استدلالِ بی چون و چرایی تمومِ منطقاتو دوست دارم

شبایی که نمی تونم بخوابم سرود و قصه هاتو دوست دارم

میونِ دخمه ی تاریکِ ذهنم سکوتِ بی قراری نقش بسته

تو تا می تونی با من گفتگو کن تُن گرمِ صداتو دوست دارم

چه دامنگیره گرمای وجودت توو وقتایی که غرقِ التهابم

تنِ رنجورمو تسکین میده من این روزا هواتو دوست دارم

مثِ موسیقی بارون و بادی میونِ شاخه های بیدِ مجنون

شنیدن داره سازی که تو باشی من آهنگ و نواتو دوست دارم

غزل جدیدم با عنوان قبله گاه تقدیم به شما:

قبله گاه

چشمِ تو با دیده ام گاهی مدارا می کند

زخم های کهنه ی من را هویدا می کند

خنده های دلنشینت باعثِ شر می شود

باطنِ دیوانه ام راسخت رسوا می کند

گلعذاران در نبودت نغمه ی خون سر دهند

باد گرداگرد گیسوی تو بلوا می کند

کشته ی پروازِ عشقیم و نمی دانم چرا

آتشت پروانه ها را بی محابا می کند

قبله گاهِ زهدِ من از هر گزندی ایمن است

تا که از جنسِ تو ایمانی مهیا می کند

تا نفس در سینه دارم پیرِ کنعانِ دلم

یوسفِ گمگشته اش را در تو پیدا می کند

شعر نیمایی جدیدم رو با عنوان (( تفاوت های وحشت زا )) تقدیم حضورتون می کنم :

تفاوت های وحشت زا

خودت را جاى من بگذار

و از ویرانه ی ذهنت

مصائب را کمی از دیدِ من بشمار

دمی آهسته تر رد شو

که قدری گم شوی در من

و شاید در ضمیرِ ناخودآگاهت

سرودی بشنوی از من

خودت را جای من بگذار

قضاوت های کورت را

به دست خویشتن نسپار

کمی با کفش های من قدم بردار

من از بیغوله می آیم تو از بستان

تو از نوری

من از زندان

ببین رنگ و لعاب ما

تفاوت های وحشت زا

چگونه شکل می گیرد ؟

چرا یکسانی انسان

به هیچ و پوچ می میرد ؟

خودت را جای من بگذار

تو این سنگِ تمسخر را

به سوی من رها کردی

و نخ های محبت را

بریدی و جدا کردی

ندانستی که من قربانی خشمِ زمین بودم

ندانستی که من یک روز مثل تو

به غایت آهنین بودم

عیدی من به شما دوستان و هموطنای عزیزم یک آهنگه با عنوان (( یک تنفس با تو بودن )). امیدوارم بپسندین. سال خوبی رو برای همتون آرزو دارم.

یک تنفس با تو بودنلینکهای دانلود :

دانلود از سرور پرشین گیگ

دانلود از سرور ۴shared

دانلود از سرور trainbit

—————————————–

متن ترانه :

چه نقشِ بی نظیری داره چشمات واسه پر کردنِ تنهایی من

روی خاکِ نگاهت سبز می شم چه شوری داره این رسوایی من

برای تک تکِ دلبستگی هام شکوهِ لحظه هاتو هدیه کردم

من از روزی که حس کردم تو کوهی به دیوارِ وجودت تکیه کردم

تو بارونِ دل انگیزِ بهاری طبیعت از تنت لبریز میشه

اگه یک لحظه پنهون شی نباری همه روزای من پاییز میشه

منو پر کن با دیوانِ حضورت که بی وقفه غزل خونِ تو باشم

شبای مستیو از سر بگیرم کنارِ تو مثِ دیوونه ها شم

سکوتِ بی قرارِ خونه ی من همیشه تشنه ی گلواژه هاته

تمومِ ذهنِ من درگیره با تو دلم هر جا که باشی پا به پاته

برای یک تنفس با تو بودن تمام فرصت عمرم رو میدم

من از وقتی که بینایی گرفتم جهانم رو توو آغوشِ تو دیدم

شعر نیمایی جدیدم رو با عنوان (( بیگانه ی مشهور )) تقدیم می کنم به شما:

بیگانه ی مشهور

در زمستانی سپید اندود

گوشه ای از بیشه زاری سرد

بچه شیر از مادرش پرسید

کیست از ما بی مروت تر ؟

هر کجا جنبنده ای یابیم

فربه یا لاغر

پیر یا کهتر

می دریم از هم

می ستانیم از بدنها سر

مادرش اینگونه پاسخ داد

ما اگر جانی بمیرانیم

پنجه در پهلوی آهویی برقصانیم

این نشان از کینه و شر نیست

یا به قصدِ کسبِ فرداهای بهتر نیست

جمله عادتهای زشتِ ما

از برای اندکی سیریست

بارِ دیگر بچه شیر از مادرش پرسید

کیست از ما بی مروت تر ؟

مادرش این بار پاسخ داد

هست موجودی در این دنیا

بهره مند از چهره ای زیبا

قامتش بر روی جفتی پا

هر کجا جنبنده ای یابد

وحش یا هم نوع

تیز و سرکش یا به حالِ طوع

می کشد اما نه از مقصودِ رفعِ جوع

تیر و ترکشهای زهرآگین

نیزه و تیغ و تفنگ و مین

بهترین نوعِ سلاحش نیست

لکه ی خونی چو رو شد درصلاحش نیست

خنجرِ ایشان زبان اوست

می درد با آن

وجهه ات را در لباسِ دوست

می شکافی از درونِ خویش

بی سبب از استخوان تا پوست

هیچ این موجودِ رعنا را

در نقابِ خود نخواهی دید

چشم در چشمِ تو گر خندید

روی ماهت را اگر بوسید

در غیاب تو

دشنه ها را می زند از پشت

تا به خود گردی

رو به سیمای تو گردد هر سر و انگشت

دین او آیین بی شرمیست

در نگاه نافذ و گرمش

هیچ خیری نیست

از کنارش دور باید زیست

آنچه گفتم شرحِ حالِ او

شمه ای از وصفِ ایشان است

نام این بیگانه ی مشهور

اشرفِ مخلوق انسان است

موزیک جدیدم رو با عنوان با دیوونگیهات تقدیم حضورتون می کنم. امیدوارم بپسندید.

با دیوونگی هات

دانلود از سرور ۱

دانلود از سرور ۲

دانلود از سرور ۳

————————————————–

تو آبی ترین وجهه ی آسمونی

واسه هرزه غمهای من باغبونی

تو قدیسِ محبوبِ این سرزمینی

برای دلِ عاشقم بهترینی

میشه با تو از هر چی قانونه رد شد

توو زندونِ مهرِ تو حبسِ ابد شد

منو آشنا کن با دستای گرمت

منو روبرو کن با معراجِ قلبت

با دیوونگیهات منو خنده رو کن

با دیوونگیهات منو خنده رو کن

تو گل بودیو من یه پروانه بودم

به سوی تو می رفت تمامِ وجودم

مگه میشه یک ثانیه بی تو سر شه

نباشی و دلشوره ها بی اثر شه

من از بودنِ تو به اینجا رسیدم

همه زندگیمو توو چشمِ تو دیدم

منو آشنا کن با دستای گرمت

منو روبرو کن با معراج قلبت

با دیوونگیهات منو خنده رو کن

با دیوونگیهات منو خنده رو کن

غزل جدیدم تقدیم به شما :

شاید

شاید دهانِ بسته ی ما پر ثمر شود

گوشِ زمانه از نفسش کور و کر شود

بی مهری و قساوتِ دوران بمیرد و

انسان برای قلبِ یتیمش پدر شود

دستی بگیرد هر که به میزان وسعِ خویش

تا روزگارِ خلقِ تهی مایه سر شود

در سایه سار معرفت و عشق و همدلی

هر سختی و فشار و غمی بی اثر شود

ای باغبانِ عاطفه فریاد و ناله کن

شاید نهالِ خفته ی وجدان خبر شود

شاید هوای مرده ی این تیره مردمان

در خلوتِ بهاری گل تازه تر شود

غزل جدیدم تقدیم به شما :

آهسته تر

ای آشنای بی وفا آهسته تر قدم بزن

در پیچ و تابِ جاده ها آهسته تر قدم بزن

من خالصانه می دوم اما به تو نمی رسم

محضِ رضایت خدا آهسته تر قدم بزن

آشفته هستم از شب و تنهایی پر از غمم

در حالِ بی قرارِ ما آهسته تر قدم بزن

این مته ی شتابِ تو کز کرده در هوای من

پیوسته می جود مرا آهسته تر قدم بزن

تا کی حصارِ بی کسی در آسمانِ دیده ام

تا کی به عزلت و فنا آهسته تر قدم بزن

هر جا که پا نهاده ای رؤیت نشد نشانه ای

ای یکه تازِ ناکجا آهسته تر قدم بزن

شعر نیمایی جدیدم رو با عنوان (( فراخوان صداقت )) تقدیم حضورتون می کنم.

فراخوان صداقت

کاش یک شب برسد

که در این تاریکى

اگر از پنجره ها روزنه اى پیدا شد

پیشِ پاى دگران

مانعى نگذاریم

دوده ها را بزداییم و کمى

غصه از پیکره ى پیرِ فلک برداریم

کاش در حنجره ى طینتِ ما

عشق ، عادت باشد

جاى هر تیزرِ تبلیغاتى

آگهى هاى فراخوان صداقت باشد

مدتى مى گذرد

جمعِ افروخته ى اندکِ ما

در تلاشند که فرداها را

خوش خط و واضح و گرم و خوانا

راهى راهِ سعادت بکنند

کینه را سر ببرند

و هنرمندانه

روی دلمردگى بومِ همه

طرحِ شیرینِ رفاقت بکشند

کاش در رخوتِ بى حدِ زمان

نبضِ خورشید پدیدار شود

حسِ یکرنگى این قافله بیدار شود

و نگاه همگان

رو به درگاه خدا حاضر و هشیار شود

کاش یک شب برسد

که درونِ اذهان

ترسى از حادثه و تیغ نباشد

روزى سفره ى مردم

شیون و جیغ نباشد

شخصی از سایه ی خویشتن نترسد

بیدی از باد نلرزد

همه جا شمع و گل و آینه پیدا

و صفا بگذرد از حد

کاش یک شب برسد

با عرض سلام و ارادت. موزیک جدیدم رو با عنوان (( سازش )) تقدیم حضورتون می کنم امیدوارم لذت ببرید.

سازش

ای که تن نحیفِ من محتاجِ سازشِ توه

تنها نیازِ مبرمم دستِ نوازشِ توه

تا کى به خلوتِ دلم نیش و کنایه مى زنى

من رو به آسمون و تو مشغولِ کشتنِ منى

میدونم آفتابِ تو رحمى نکرده به کسى

دردى نداره سوختن عادت شده دلواپسی

من بى اراده بودمو آسون گرفته بودمت

دلگرمى اى نداشتم منت نمى ذارم سرت

جسمم یه جاى دیگه و ذهنم توى فکرِ تو بود

هر جا که فکرشو کنى سگ دو زدم  اما چه سود

حالا رسیدنِ به تو یه حسِ گنگ و مبهمه

ببین توو اوجِ بى کسى چطور بریدم از همه

————————————–

دانلود از سرور ۱

دانلود از سرور ۲

به نام خدا


بهمن کیاست هستم

زاده ی کویرم

گه گاهی دست به

قلم می برم و گاهی

موسیقی می سازم

آثاری چنداز کارهایم

را در این وبسایت

به شما تقدیم می کنم


اینستاگرام من