غزل جدیم رو با عنوان (( افول )) تقدیم می کنم به مردم عزیز و رنج کشیده ی ایرانم :

ای سازهای شب زده ی مامِ میهنم

زهر است تا خِرخِره در جامِ میهنم

در این دیارِ مُرده کمی نغمه سر دهید

تا گَردِ غم جدا شود از بامِ میهنم

ای دشت های تشنه چرا گُل نمی دهید

از اشک و خونِ مردمِ ناکامِ میهنم

تا کی غروبِ صبحِ دل انگیزِ دلخوشی

تا کی طلوعِ ظلم و ستم شامِ میهنم

اهریمنان چو تکیه به جانِ وطن زدند

خَلقِ جهان به حق نَبَرَد نامِ میهنم

یا رب افولِ حکمت و ایمان تقاصِ چیست

حُکمِ چه معصیت شده فرجامِ میهنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

به نام خدا


بهمن کیاست هستم

زاده ی کویرم

گه گاهی دست به

قلم می برم و گاهی

موسیقی می سازم

آثاری چنداز کارهایم

را در این وبسایت

به شما تقدیم می کنم


اینستاگرام من